عز الدين حسينى زنجانى

53

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)

نشده و ستم كرده است اكنون ستمگر است . بايد با آيه ثابت شود كه مراد خضوع تكوينى است تا شاهدى بر مقدمات باشد . در هر حال اصل موضوع با براهين عقلى ثابت است . الهام چيست ؟ اگر چه در بارهء فرق ميان وحى و الهام تحقيقات زيادى شده اما براى به دست آوردن معناى اصيل ، بايد از موارد استعمال در كتاب و سنت استمداد جُست . الهام عبارت است از حالت دريافتى كه شخص بدون مقدمه در خود احساس مىكند ؛ خواه در موضوع علمى يا غير علمى مانند اخلاق و تقوا باشد . چنان كه در دعاى مكارم الاخلاق مىخوانيم : اللهمَّ ألهِمْني الْتَقوى ؛ پروردگارا ! تقوا را به من الهام نما . يعنى لذت دريافت تقوا را كه از جملهء لذايذ معنوى است به من برسان . در دعاى ديگر وارد شده است : اللَّهُمَّ ألهِمني الخَيرَ وَالعَملَ به ؛ خدايا ! خير و عمل به آن را به من الهام كن . يعنى الهام خير را - چه از جهت دانستن موارد خير ( كه كدام عمل خير است ) و چه از نظر عمل كه لذت دريافت قلبى است و بالاترين لذت‌هاست - به من مرحمت فرما . اگر لذت ترك لذت بدانى * دگر لذت نفس لذت نخوانى سفرهاى علوى كند مرغ روحت * گر از چنبر قيد بازش رهانى همهء افراد بشر اگر چه بسيار كم هم كه شده در خود حالت پيش‌فهمى را بدون مقدمه در طول عمر احساس مىكنند و اين غريزه كم و بيش در بشر موجود است ؛ اما اين حالت در اثر اشتغال حواس انسان به افكار گوناگون و هراس و سرگرمى روزمرهء زندگى از بين مىرود و چه‌بسا چنان اين گرفتارىها در انسان تأثير مىگذارد كه به‌طور كلى وجود چنين احساسى را در خود انكار مىكند . ولى به هر حال در وجود معلوماتى كه ناگهانى به قلب انسان وارد مىشود شكى نيست و روشن است چنين احساسى هرگز به وسيلهء مقدمه حاصل نمىشود . شايد اين غريزه را خداى متعال در افراد نهاده تا دريابند كه مشت نمونهء خروار ، و اندك دليل بسيار است . وقتى كه انسان اصل چنين دريافتى را در درون خود احساس نمود مىتواند به آسانى از اين نمونهء اندك به اصل آنچه كه در انبيا عليهم السلام است ( وحى ) پى برد ؛ زيرا به حكم فطرت عقل حكمُ الامثالِ فيما يَجوز و مالا يَجوز واحد ؛ موضوعات مانند هم در